محصول با موفقیت به سبد خرید اضافه شد.

داستان پروانه و کنکور

عزیزای دل کیمیا! آماده باشید میخوام یه داستان براتون تعریف کنم:

روزی، یه مردی پیله‌ی پروانه‌ای رو پیدا کرد و اونو برد خونه ...

روزنه‌ی کوچکی روی پیله باز شد. مرد نشست و ساعت‌ها شاهد تقلای پروانه‌ای شد که می‌خواست با زور بدنش رو از اون روزنه‌ی کوچک بیرون بکشه....

ناگهان پروانه بی‌حرکت شد طوری که انگار توی  اون روزنه گیر افتاده. مرد تصمیم گرفت به اون کمک کنه. پس با کمک قیچی روزنه‌ی روی پیله رو شکافت... 

پروانه به آسونی از پیله جدا شد گرچه بدنش متورم و بال‌هایش کوچک و چروکیده بود.....

مرد هیچ فکری در این‌باره نکرد و فقط به انتظار نشست تا بال‌های پروانه بزرگ بشن، اما این اتفاق نیفتاد. پروانه دیگه قادر به پرواز نبود و با همان بال‌های کوچک و بدن متورم روی زمین می‌خزید....

مرد باوجود قلب مهربانی که داشت نمی‌دونست پیله با وجود محدودیت‌هایی که برای پروانه ایجاد می‌کنه و اون رو وامی‌داره برای بیرون اومدن از یک روزنه‌ی کوچک تلاش کنه، درواقع حکمت خداست تا مایع درون بدن پروانه از طریق تقلا و فشار اون به بال‌هاش منتقل بشه و اونها رو برای پرواز آماده کنه!

بچه ها! تلاش‌های ما توی زندگی سبب افزایش قدرت و توانایی ما میشن. رشد و قوی ترشدن در گروی تلاش کردنه؛ بنابراین رویارویی با چالش‌هایی مثل کنکور لازمه رشد ما هستن!

بچه ها! بیایید با هم دعا کنیم:

خدایا!مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری،

بلکه دعا کنم در رویارویی با آنها بی باک وشجاع باشم.

مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی،بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی.

من خودم خواسته‌م اینه که دانشجوشویی ها به هدفشون توی کنکور برسن. الهی آمین